پارت ۶

فلش بک به دوهفته بعد
از زبان یونا
توی این دوهفته تهیونگ خونه ما میمونه ولی صبح میره شرکت شب دیر وقت میاد

الامت اجوما !

! یونا دخترم بیا شام
+ چشم اجوما

ویو تهیونگ داشتیم شام می‌خوردیم که خالم ( مامان یونا) گفت
= پسرم تو دیگه بزرگ شدی مرد شدی نمی خوای ازدواج کنی
_ چرا اتفاقا خودم هم فکر کرد بودم ولی دختر مناسبی رو پیدا نکردم

ویو یونا
مامانم تهیونگ داشتن راجی ازدواج حرف میزدن که گفتم
+ اگر خواستی من دختر مناسب سراغ ... هنوز حرفم تموم نشده بود که مامانم گفت

= دوست صمیم یک دختر داره به اسم میا، میا دختر خیلی خوبی هست
فرادا میریم خونه لیندا ( دوست مامان یونا)
_ باش ساعت چند

ویو یونا
دگه نمیتونستم صبر کنم
گفتم
+ ممنونم من سیر شدم
= باش دخترم
! اما عزیزم توکه نخوردی
+ ممنون اجوما اما اشتها ندارم
! باش عزیزم

یونا
رفتم داخل اوتاقم تا تونستم گریه کردم
چشمم خور به تا تا رفتم بغلش کردم دوباره شروع کردم به گریه کردن
من واقا عاشق تهیونگ بودم اما اون چی داشت ازدواج می‌کرد
پس من چی کی من باید به عشقم برسم
خدایا من چقدر بد بختم
هق هق
هق هق هق ( مثلا داره گریه میکنه )



ممنونم بابت حمایت ها تون
شرط پارت بعد




شوخی کردم پارت بعد شرط نداره

بازم منون بابت حمایت ها
دیدگاه ها (۴)

ایو

پرنسس یا تامبوی؟

جغدا علام حضور کنن

بنگ چان کیه مافقط حنا بنگ می‌شناسیم

پارت ۲ تنها امید زندگیم ویو ات سریع به بیمارستان رفتم و تهیو...

پارت ۳🌟من و میا و هیون به پاساژ رسیدیم و دیدیم همه ی مردم به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط